حكيم ابوالقاسم فردوسى

190

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

چون دو هفته بر اين كار بگذشت ، گستهم زخمى بهبود يافت و از درد و رنج آزاد گشت و برخاست . پس او را سوار بر اسپ به نزديك شاه بردند . چون كى خسرو آن شاه گيتى - در او نگريست ، به ايرانيان گفت : هر كسى از كردگار ، شاد و بهروز است . ليك از اين كار خود در شگفتم كه پروردگار اين چنين كامم را بر آورد . و همهء اينها از مِهر پروردگار است و بس ، نه از مهر كسى ديگر يا از خِرَد خردمندان . آنگاه كى خسرو ، بيژن - پسر گيو - را فرا خواند و دست گستهم پهلوان دلاور را به دو داد و گفت : تو اين نيكبختى را از يزدان بشناس و هرگز از تن خويش مدان . همانا كه تنها پروردگار است كه فريادرس جاويد است و در هنگام سختى ، هيچ‌كسى بجز او دست آدمى را نگيرد . بدان كه اگر هيچ مرده‌اى زنده گردد ، پروردگار ، گستهم را نيز اكنون زنده كرد . آنگاه كى خسرو به دو گفت : همانا كه هيچ كسى در روزگار ، تيماردارى چون بيژن نبيند . اگر او رنج را بر مِهر بر نمىگزيد ، اكنون كجا اين گونه ستايش مىشد ؟ پس از آن ، شاه يك هفته در ريبد ببود و درم و دينار و چيزهاى بسيار ديگرى ببخشيد . آنگاه فرستادگانى را به هر سو نزد بزرگان و آزادگان بفرستاد تا از هر كجا با ساز جنگ به نزديك شاه و به پشتيبانى از او به آن رزمگاه آيند زيرا كه آهنگ رزم پلنگ كرده‌اند . اكنون كه از جنگ پيران بىنياز گشتى ، رزم كى خسرو را بساز . اينك با مغزى پاكيزه ، سخنهاى نغزى بيآراى كه چگونه آن شاه زورياب با رنج فراوان ، آن كينه را از افراسياب بگرفت .